:::: تق و تق صدای کفش پاش می یاد ::::

توی گلستان شهدا به همراه جناب همسر در حال قدم زدن بودند، حجاب خوبی داشت اما متاسفانه یه مشکل کوچیک هم داشت، راستش اون بنده خدا راه رفتنش لنگ می زد، یعنی حجاب راه رفتنش لنگ میزد، هرچه قدر فکر کردم نفهمیدم خانمی با اون حجاب چطور اعتقاداتش مانع از خرید کفشی با پاشنه ی ده سانتی براش نشده بود!

برام سواله شده چطور بعضی از خانم هایی که حداقل در ظاهر مذهبی دیده می شوند کفش های نامناسبی استفاده می کنند، کفش هایی که شان و منزلت یک زن محجبه را زیر سوال می بره...

 

تق و تق صدای کفش پاش می یاد


برچسب‌ها: حجاب, کفش


::: :::

نویسنده مطلب: رباب

***************************************

:::: حجاب مادر بودنت را رعایت کن ::::

در ذهنش آرزو های زیادی برای فرزندش می پروراند، نه تنها او بلکه همه ی مادران برای بهترین بودن فرزندشان آرزوزهای بزرگ در ذهن دارند، آرزو هایی که تلاش می کنند برای رساندن کودک در بزرگسالی به آن. از جمله آرزوهای مشترک در میان مادران و حتی پدران عاقبت به خیر شدن کودکشان است، عاقبتی که خیر یا شر شدن آن تنها در دست همان مادران و پدران است، همان مادران و پدرانی که تلاش می کنند و هزینه ی مادی می پردازند تا خیر را برای عاقبت فرزندشان خریداری کنند و فکر می کنند که تنها همین هزینه ی مادی کافی است برای رستگاری فرزندشان، نمی گویم هزینه ی مادی لازم نیست، به طور قطع هرچیزی جای خود را دارد اما به نظر نویسنده تمام این افکار در حالی بروز می کند که می توان به جرات گفت تنها مادران و پدرانی که از خود هزینه کرده اند برای رستگاری کودکشان موفق هستند، بله، همان والدینی که بهای رستگاری فرزندشان را در اصلاح اعمال و رفتار خود دیده اند و با اصلاح رفتار خود از خویش هزینه کرده اند تا بد نباشند که نتیجه ی بد بودنشان بد شدن فرزندشان است و نتیجه خوب بودنشان خوب شدن فرزندشان و تمام.

 

حجاب مادر بودنت را رعایت کن


برچسب‌ها: حجاب, مادر


::: :::

نویسنده مطلب: رباب

***************************************

:::: حجاب راه رفتنت را رعایت کن ::::

نمی دانم بعضی از این فکر های عجیب و غریب از کجا به ذهن خانم های مذهبی جامعه ی ما افتاده، فکر هایی که آنها را در عین مذهبی بودن، غیر مذهبی نشان می دهد، مثلاً همین فکر هایی که آنها را به سمت خرید و استفاده از پوشش هایی می کشاند که خود آن پوشش در عین پوشیدگی جلوه گری است، چرا که باعث جلب توجه نامحرم می شود.

یکی از همین نوع پوشش های کاذب انواع و اقسام کفش هایی است که صدا، رنگ و نوع راه رفتنی که برای افراد به اجبار به همراه دارد باعث جلب توجه می شود، کفش های پاشنه بلند، رنگی، براق و هر آن خصوصیتی که می تواند داشته باشد و نگاه غریبه و آشنا را به سمت خود بکشاند.

دوستان عزیز چرا ما فکر می کنیم حجاب تنها داشتن یک چادر است و بس؟ آیا راه رفتنی که باعث جلب توجه نامحرم به عبور یک بانوی مسلمان بشود خود مصداق جلوی گری نیست؟

 

ارجاع داده می شود به "خلخال به سبک امروزی"

حجاب راه رفتنت ر رعایت کن


برچسب‌ها: حجاب, راه رفتن, کفش


::: :::

نویسنده مطلب: رباب

***************************************

:::: وقتی خانه هایمان بی حجاب شود ::::

استادی گفت: روایت است مسلمان نباید منزل مسکونی اش را طوری بسازد که در صورت باز بودن درب منزل قسمت های اندرونی منزل از بیرون پیدا باشد.

استاد ادامه داد: سبک معماری در منازل قدیم به همین صورت بود، یعنی قسمت های اندرونی منزل از بیرون پیدا نبود و تنها از بیرون درب خانه، حیاط و قسمت های عمومی منزل قابل مشاهده بود، اما در معماری امروزه وقتی درب منزلی باز بماند از بیرون تمام قسمت های منزل قابل مشاهده است و این اسلامی نیست.

.....

نوشته ی بالا تنها یک نقل قول از یک استاد بود، اما و آیا همین نقل قول و عمل به این روایت چقدر می تواند در زندگی ما تاثیر گذار باشد؟

وقتی در سبک معماری امروزه ی منازل حتی حریم صدای افراد هم رعایت نمی شود تا جایی که شخصی از داخل خانه گاهی به راحتی و به وضوح می تواند صدای مکالمه ی همسایه ی خود را بشنود و یا همسایه های ساکن در یک واحد مسکونی جزء لیست محارم و نزدیکان آن خانه قرار می گیرند و پوشش مناسب در مقابل نامحرم برای همسایه از بین می رود، اینکه به بهانه ی شیک و زیبا بودن زندگی خود را در ویترین به نمایش می گذاریم، چه بر سرمان قرار می شود بیاید؟ با این سرعت پیشرفت به کجا قرار است برسیم؟ چه اثری از دین و ایرانی بودنمان در زندگی های ما باقی مانده که باید انتظار پاک شدنش از صفحه ی روزگار را بکشیم؟

 

وقتی خانه هایمان بی حجاب شود


برچسب‌ها: حجاب, خانه


::: :::

نویسنده مطلب: رباب

***************************************

:::: فروش بی حجابی در فروشگاه حجاب ::::

با خودم فکر می کردم باید خوشحال بود از اینکه در کنار رشد قارچ گونه ی فروشگاه هایی که لباس بی حجابی عرضه می کنند گاهی به سختی فرشگاهی با عنوان فروشگاه حجاب در گوشه ای از شهر رشد می کند، تا چند روز قبل که برای خرید به یکی از این فروشگاه های حجاب سری زدیم و در کمال تعجب دیدیم که آن فروشگاه حجاب تنها در ویترین مغازه خود چند نمونه چادر که نماد کوچکی از حجاب است جای داده و آنچه دیگر در آن می گذرد چه از فروشنده و چه اجناس بی حجابی محض را ترویج می کند.

از همان لحظه برای آنچه دین به عنوان وظیفه بر گردن من نهاده دل گرفته شدم، زیرا شرایط نشان می دهد کار برخی به جایی رسیده که با نام حجاب افراد معتقد به حجاب را جذب کنند و بی حجابی به آنها ارائه نمایند. هرچند قطعاً عملکرد و رفتار برخی از همین معتقدین به حجاب سبب بروز چنین مشکلی شده، چرا که اگر مثلاً بعضی از خانم های چادری خریدار و استفاده کننده از ساپرت نبودند فروشنده یک چنین مکانی چگونه فکر سرمایه گذاری بر روی چنین جنسی به ذهنش می رسید تا جایی که برای اطلاع مشتری از داشتن اقلام باور نکردنی از مانکن برای نشان دادن آنها استفاده کند.

آیا واقعاً ما به اصطلاح محجبه ها وظایفمان را درست انجام می دهیم؟

چرا باید گاهی اعمال و رفتار و سلیقه ی ما خود مروج بی حجابی در جامعه شود؟

چرا مذهب را رنگ علائق خود در می آوریم و با برچسب مذهبی در جامعه تردد می کنیم؟

 

فروش بی حجابی در فروشگاه حجاب


برچسب‌ها: حجاب, فروشگاه حجاب, بی حجابی


::: :::

نویسنده مطلب: رباب

***************************************

:::: شرافت ملی خود را به شلوار جین نفروش ::::

دشمن گفت ما آزاد نیستیم چون نمی توانیم شلوار جین بپوشیم.

به نظر شما این جمله چه معنایی دارد؟ آیا این برداشت را نمی توان کرد که چون سعی شده شلوار جین از طرف دشمن به بطن فرهنگ و مذهب ما تزریق شود همین دشمن هم بر نوع حضور و نگاه ما به این پوشش نامناسب نظارت کرده و در مورد آن اظهار نظر می کند؟

البته نویسنده فکر می کند این اظهار نظر منافعی با خود به همراه داشت، از جمله اینکه برخی افراد با خود می پنداشتند تفکر برخی افراد مذهبی در مورد شلوار جین و امثال آن که یک پوشش نامناسب و قسمتی از برنامه ی هجوم فرهنگی دشمن بر باورهای ما است توهمی بی هوده است و حال با این اعتراف دشمن، توهم بودن تفکر آن افراد به خود آنها نشان داده شد.

به نظر نویسنده با حرف هایی که اخیراً دشمن به خود اجازه داده در مورد مردم کشور ما از خود بُروز دهد، منِ نویسنده اگر رگ مذهبی هم نداشتم و تنها یک وطن پرست صِرف بودم، به خاطر وطنم هم که شده دیگر حتی برای لحظه ای تن به لباس دشمن نمی دادم. چرا که دشمن، دشمن است و هیچ گاه خیر ما را در هیچ چیز نخواسته و قطعاً بعد از چاه عمیق شلوار جین چاه های عمیق تری را برای ما حفاری کرده و در آستین دارد؛ که قطعاً خود شما چند نمونه از چاه های عمیقی را که به بهانه ی گرمای تابستان ضعیف نفس هایی از این مردم را به کام مرگ در خود کشیده است را دیده اید.

آیا بر عهده ی ما نیست حالا که دشمن به حفر این چاه اعتراف کرده دیگر بهانه تراشی نکنیم و در کام مرگ این چاه و امثال آن خود را گرفتار نکنیم؟

 

ارجاع داده می شود به "ای کاش مادر شلوار جین نازا بود"

 

شرافت ملی خود را به شلوار جین نفروش


برچسب‌ها: حجاب, شرافت ملی, شلوار جین


::: :::

نویسنده مطلب: رباب

***************************************

:::: حجاب دستت را رعایت کن ::::

می گفت آخه این یه ذره ناخن بلند من چه ربطی به بی حجابی داره؟

گفتم: یه سوال؟ چرا همین به قول خودت یه ذره ناخن را گذاشتی بلند بشه و بعد هم مرتبش کردی؟

گفت: برای دلم، چون قشنگه.

گفتم: بفرما، خودت داری جواب خودت را می دی، "چون قشنگه"، این یعنی چی؟ یعنی ایجاد قشنگی.

گفت: آخه کی این یه ذره ناخن من را می بینه، دستم را داخل چادرم پنهان می کنم تا پیدا نباشه.

گفتم: کی می بینه؟! خودت بگو چقدر مطمئنی حتی یک نفر نامحرم هم نبینه؟ بعد هم بر فرض اینکه وقتی بیرون از خونه می ری دست هات همش زیر چادره اون وقت یعنی اصلاً برات کاری پیش نیومده که مخاطبت نامحرم باشه، بعد تو مجبور بشی دستت را از زیر چادرت بیاری بیرون؟ یعنی اینقدر مراقبی که چشم های همه ی آقایون را کنترل کنی که نگاهشون به دست های تو نیافته؟

بعد هم ادامه دادم دلم از این می سوزه ای کاش کار افراد با تفکر تو به همین جا ختم می شد.

با تعجب پرسید چطور؟!

گفتم هیچی آخه کم کم به بهانه ی لب پَر شدن ناخن هاتون اول برق ناخن و لاک بی رنگ می زنید که خودتون فکر می کنید پیدا نیست، و البته اون هم به خاطر برقی که داره پیدا هست، بعد هم که قبح این اشتباه برایتون کم رنگ شد رو می یارید به لاک رنگ ناخن و بعد هم کم کم رنگ لاک هم از بی رنگی و کم رنگی به درجات بالاتری می رسه. تازه این یه قسمت کوچیک ماجراست، چون در کنار این عمل انتخاب انگشتر با مدل های مختلف که قطعاً باید به دستتون هم بیاد وگرنه قشنگ نیست و ساق دست هم رنگ و به اصطلاح ست با بقیه ی لباس هاتون هم پاشون به ماجرا باز میشه.

بیشتر از این دلم می سوزه که تا این لحظه هم هنوز خودتون را دختر محجبه حساب می کنید. نمی گم محجبه نیستید، ولی آخه چه حجابی که راه نفوذ گناه توش پیدا شده؟

 

حجاب دستت را رعایت کن


برچسب‌ها: حجاب, امر به معروف و نهی از منکر


::: :::

نویسنده مطلب: رباب

***************************************

:::: ویروس بدحجابی واگیر دار است نزدیک نشوید ::::

بهش گفتم از تو یکی انتظار این نوع لباس پوشیدن را نداشتم.

سرش را انداخت پایین و با خجالت جواب داد، امان از رفیق ناباب، دوستی با یکی از بچه های دانشگاه باعث شده تغییر کنم.

گفتم وقتی خودت علتش را می دونی چرا این دوستی ادامه پیدا کرده؟

سکوت کرد.

من هم ادامه دادم، ببین تو یه دختر مذهبی هستی، چرا با شخصی رفت و آمد می کنی که حضور تو بهش آبرو می ده و حضور اون تو را بی آبرو می کنه؟

یکم حرفم براش نامفهوم بود به همین خاطر بیشتر توضیح دادم که: ببین تو یه دختر محجبه و مذهبی هستی، همین باعث می شه وقتی دیگران تو را در کنار دوستت ببینند برای خودشون قضاوت هایی بکنند، همین قضاوت ها باعث می شه جاهایی حرف هایی را درباره شما دو نفر بزنند، ببین؛  مثلاً وقتی شخصی خواست اطلاعاتی در مورد دوست تو بدست بیاره میره و از دیگران سوال می کنه، دیگران هم بر اساس دیده هاشون و قضاوت هاشون جواب می دهند، یکی از جواب هایی که ممکنه بدهند اینه که، ظاهر خودش که خوب نیست ولی دوست خوبی داره، نمی دونم چی شده که با فلانی که دختر با شخصیتیه دوست شده، احتمالاً خودش هم دختر خوبیه که فلانی دوستی باهاش را قبول کرده.

این حرف یعنی آبرو دادن تو به اون.

حالا عکس این قضیه را هم ببین، شخصی در مورد تو تحقیق می کنه، باز هم میره سراغ همون آدمها، و این بار جواب می شنوه، ظاهرش به نظر می رسه دختر خوبی باید باشه، ولی نمی دونم چرا با دخترای بد حجاب می گرده، نمی دونم شاید خودش هم...، الله اعلم.

و این یعنی حضور اون و دوستیش با تو، تو را بی آبرو کرده.

دختر خوب مگه نشنیدی که می گند آدم ها را از دوستانشون بشناسید، پس چرا خودت به دست خودت شرایط قضاوت بد دیگران را با دوستان بد فراهم می کنی؟

حضرت علی (ع) گفته مومن باید خودش را از معرض حرف دیگران و قضاوت بد دیگران دور نگه داره. آیا واقعاً تو این کار را می کنی؟

 

ویروس بد حجابی واگیر دار است


برچسب‌ها: حجاب, امر به معروف و نهی از منکر


::: :::

نویسنده مطلب: رباب

***************************************

:::: دختر پنج ساله ی من یک آرایشگر کامل است ::::

یه نفر تعریف کرد:

مردم چشم ندارند ببیند آدم دوتا تیکه وسیله برای نوه اش به اسم سیسمونی بخره، با خودشون فکر می کنند یعنی من از کجا آوردم این دوتا تیکه وسیله را خریدم، بابا؛ باور کنید وام گرفتم، تازه چیز زیادی هم نخریم همش شده سه میلیون تومن، فلانی را ندیدید شش میلیون تومن سیسمونی خرید من که چیز زیادی نخریدم، در حد ضرورت...

یه نفر دیگه تعریف کرد:

نمی دونم چرا این دختر و نوه ی من هر دو تاشون از همون بچگی علاقه ی شدید و مهارت خوبی نسبت به آرایش کردن داشتند. نوه ام را ببین، پنج سال نداره، ولی چه خوب آرایش می کنه...

.....

توی ذهنم درگیری پیش اومده، نمی دونم یه نوزاد که تازه به دنیا می یاد مگه چی لازم داره که سه میلیون تومن براش وسیله خریدن؟ بچه ای که یه اسباب بازی کوچیک هم نمی تونه توی دستش نگه داره تا چند سال باید یه کمد اسباب بازی را تحمل کنه و براش تکراری بشه و کسی نتونه براش اسباب بازی جدید بخره؟!

بیشتر از همه نمی دونم یه نوزاد دختر که هنوز به دنیا هم نیومده میز آرایش به چه دردش می خوره؟! حتی در قالب همون میز آرایش اسباب بازی؟! چرا یه دختر بچه باید از بدو تولد به آرایش با عنوان یک بازی و سرگرمی نگاه کنه؟! اصلاً چرا یک مادر بزرگ باید برای نوه ای که هنوز به دنیا نیومده میز آرایش تهیه کنه و اسمش را هم بذاره وسیله ی ضروری؟!

مگر دین نگفته آرایش تنها برای همسر؟!

همسر...

نه هیچ شخص دیگری...

پس؟!!!

به نظر شما مادران و مادربزرگان ما که حتی بین وسایل جهزیه اشون هم میز آرایش نداشتند در همسرداری موفقتر بودند و هستند یا ما و دخترکان مان که از همان ابتدا به آرایش با عنوان یک بازی نگاه کردیم و می کنیم؟! همین مایی که میز آرایش جزء ضروریات بدو تولد فرزندانمان به حساب می آید؟

 

دخترک من یک آرایشگر کامل است

 


برچسب‌ها: آرایش, سیسمونی


::: :::

نویسنده مطلب: رباب

***************************************

:::: اینترنت اتاق خصوصی هیچ کس نیست ::::

مخاطب مطلبم بچه های به ظاهر مذهبی دنیای حقیقی و در حین حال بی حیا در گفتار و نوشتار دنیای مجازی است، همان هایی که فکر می کنند چون در فضای مجازی کسی چهره یشان را نمی بیند و با هویت واقعیشان آشنا نیست می توانند در گفتار و نوشتار بی قید و بی بند باشند. بله، همان گروه از مذهبی هایی را می گویم که بعضی از خانمهاشیان ادعا می کنند در دنیای حقیقی پوشیه می زنند و کسی چهره یشان را ندیده و بعضی از آقایانشان را اگر در مجامع عمومی ببینی آنقدر سرشان پایین است که وسوسه می شوی التماس دعایی هم به آنها بگویی.

هم به نظر نویسنده و هم به نظر خیلی از خوانندگان، این فضا نه تنها مجازی نیست، بلکه از حقیقت هم بیشتر حقیقت دارد، چون ذهن نامحدود انسان قادر است این مجازی بودن را به حقیقت بکشانده، ذهن قادر است آنچه می گویم و یا می شنویم را به راحتی در ذهن مخاطب ترسیم کند. آیا تجسم گناه در ذهن نمی تواند گناه باشد؟

یادم هست استاد اخلاقی می گفت اگر در ذهن انسان تنها فکر غیبت از شخصی بگذرد انسان باید به خاطر همان گناه غیبت که از ذهنش گذشته توبه کند، اینکه غیبت را بر زبان نیاورده ای بحث جدایی است ولی چون از ذهنت غیبت گذشته به اندازه ی خودش نیاز به توبه و استغفار دارد.

حال به نظر شما وقتی غیبتی که حتی بر زبان جاری نشده نیاز به توبه دارد آیا ایجاد تصویر گناه آن هم با اراده خود شخص و توسط خود شخص در ذهن نامحرم نیاز به توبه و ترک گناه ندارد؟

 

اینترنت اتاق خصوصی هیچ کس نیست


برچسب‌ها: حجاب, امر به معروف و نهی از منکر


::: :::

نویسنده مطلب: رباب

***************************************

:::: خاطرات من از امر به معروف و نهی از منکر(14) ::::

توی اتوبوس واحد نشسته بودم که دیدمش، حدود بیست سال داشت، دختر خیلی خوبی به نظر می رسید، متین، با وقار و حجبه. دلم می خواست باهاش حرف بزنم ولی شلوغ بودن اتوبوس واحد و زمان کم این امکان را فراهم نمی کرد.

با خودم گفتم چرا ما فکر می کنیم امر به معروف و نهی از منکر فقط اینه که به دیگران اشتباهاتشون را تذکر بدیم؟ اول خدا میگه امر به معروف بعد می گه نهی از منکر، امر به معروف هم یعنی دعوت به خوبی کردن، یه قسمت از دعوت به خوبی کردن هم همین می شه که اگه کسی رفتار خوبی داره و یا کار خوبی انجام می ده ما تشویق کنیم تا به اون کار ادامه بده.

به همین خاطر و با همین فکر قبل از پیاده شدن از اتوبوس واحد رفتم سراغش و آروم توی گوشش گفتم:

" آفرین؛ تو دختر خیلی خوبی هستی، از این خوب بودنت مراقبت کن، از حجابت و از حیایی هم که خدا بهت داده همین طور".

نگاهم کرد و لبخند زد و سرش را به نشونه ی چشم تکون داد.


برچسب‌ها: امر به معروف و نهی از منکر, خاطره


::: :::

نویسنده مطلب: رباب

***************************************

:::: سکه سکه خودت را ارزان نفروش ::::

یک نامه برای خواهران محجبه ام

خواهرم سلام

اما من تو را خواهرِ خودم می دانم چرا که تو در فکر و عمل به دین از دیگران به من نزدیکتری، هم اینکه چادر محافظ وجود توست و تو به داشتنش افتخار می کنی خودش دلیل محکمتری می شود برای خواهر بودنمان.

اما غرض از نگاشتن نامه

همیشه گفته اند و می گویند که زن گوهری است گرانبها، اما آیا تاکنون با خود اندیشیده ای که وجود یک زن چگونه به مقام گوهر شدن رسیده است؟ علم کیمیا زحمت صد ساله را یک شبه طی می کند، اما به نظر من کیمیا در گوهر شدن یک زن هیچ قدمی بر نداشته است، آن زن که یک شب و با یک جرعه بخواهد گوهر شود به همان یک شب و یک قدم دستمالی بی ارزش می شود، اما آنکه بهای گوهر بودنش را در پنهان ماندن و پوشیده بودن خویش یافته برای بیشتر با ارزش تر کردن خود، خود را بیش از قبل می پوشاند و پنهان می کند و در فکر زمان نیست.

گوهری گرانبها تر است که هرچه بر قیتش افزوده می شود پنهان ترش می کنند، هرچه گوهر پنهان تر قیمتش افزون تر.

آیا تو اینگونه ای؟ آیا تو گوهری پیدا در نهایت پنهان بودن هستی؟

اما راستش گاهی اوقات تو را در عین پنهان بودن پیدا دیده ام، اینکه در حجاب دین پنهان می شوی و نفس حجاب حیای تو را کنار می زند، به بهانه ی بی بهانه لب به سخن با نامحرم می گشایی و به قیمتی ارزان صدایت را می فروشی. خواهرم تو که بر گوهر بودن خود ایمان داری این را هم بدان که گوهر ماندن تو تنها به حجاب ظاهر نیست، وجود تو زمانی با ارزشتر می شود که نه تنها ظاهر بلکه باطن،  فکر، صدا و سخن تو هم در حجاب باشد.

دوست من، بدان که هم کلام شدن و همراه شدن با نامحرم حتی در امور دین و مذهب تو را از گرانبها تر شدن فاصله می دهد، گاهی نفس بهانه های دین می آورد برای کم ارزش کردن تو و شیطان لباس ایمان بر تن می کند تا تو را به گمراهی بکشاند.

انقلاب و اسلام در این روزگار زنان و مادران گرانبها می خواهد، پس سکه سکه خودت را ارزان نفروش، حتی با یک پیام کوتاه.

 

سکه سکه خودت را ارزان نفروش


برچسب‌ها: حجاب, امر به معروف و نهی از منکر


::: :::

نویسنده مطلب: رباب

***************************************

:::: چادری ها ایمان خودمان لنگ می زند یقه ی دیگران را نگیریم ::::

امر به معروف و نهی از منکر واجب، درست و منطقی، بر منکرش هم ...، نه که فکر کنید مخالفم، اصلاً و ابداً، اتفاقاً به نظر من اگر همین واجب الهی رونق بگیرد خیلی از مشکلات حل می شود، اما به شرط ها و شروطها.

به شرطی که پای ایمان خودمان لنگ نزد، وقتی خودمان گاهی تن به نفسانیات می دهیم چگونه می توانیم دیگران را از عمل کردن به نفسانیتشان پرهیز دهیم؟

روی سخن من با همه ی شما فرزندان مذهبی کشورم است، همان هایی که وقتی یک ناهی از منکر مورد ضرب و شتم قرار می گیرد رگ غیرت و دفاع از هم نوعتان به جوش می آید و فریاد یاری سر می دهید، همین شما خانم های ظاهراً محجبه ای که فکر می کنید کسی نمی بیند و لاک کم رنگ می زنید و خط چشم باریک می کشید، بعد که دیگران کتک می خورند شما هم غیرتی می شوید و انتظارهایتان گوش فلک را کر می کند. چرا شما فکر می کنید یک محجبه زمانی تاثیر گذار خواهد بود که بوی عطرش از محل عبورش به مشام برسد؟ جذب دیگران به حجاب تنها زیبا نشان دادن محجبه ها نیست، عطر و ادکلن و لباس جذاب زن که در دین منع شده نمی تواند یک مشوق عمل به دین باشد.

آخر خواهر من، امر به معروف و نهی از منکر که حفظ حداقل ها نیست، تو اول خودت را از عمل به وسوسه های نفست نهی کن بعد غیرت هم نوع دوستیت به جوش آید. وقتی ما خودمان در مراتب امر به معروف و نهی از منکر گیر کرده ایم و نهی دیگران را به خودمان راه نمی دهیم چگونه انتظار داریم وقتی منکری را می بینیم جسارت نهی او را داشته باشم؟

 

آرایش چادری ها


برچسب‌ها: حجاب, امر به معروف و نهی از منکر, آرایش چادری ها


::: :::

نویسنده مطلب: رباب

***************************************

:::: چادر و مادران نسل جدید ::::

رگ غیرت چادر یک دوست، امروز به جوش آمده بود، آن دوست با ناراحتی می گفت بعضی افراد طوری حرف می زنند که به چادر آدم هم بر می خورد چه برسد به خود آدم، لحن بیان بعضی ها این طور است که انگار یا آدم باید چادری شده باشد و یا نباشد، نگاهشان به دین و نظام و انقلاب درست نیست، چرا این افراد شخصیت و خانواده و اصالت افراد را با نوع بیان بد خود زیر سوال می برند؟

دوست ناراحتم می گفت دلم می خواهد به همه ی آنهایی که این باور را دارند بگویم: نه دوستان عزیز، من نه چادری شده ام، نه چادر از سر برداشته ام، من از همان کودکی چادری بوده ام، هنوز مدرسه نمی رفتم که مادرم چادری برایم دوخت، بعد من و او با هم هم بازی شدیم، نه بازی از نوع کودکانه اش، هم بازی بزرگ شدن هم شدیم، با هم دوست شدیم و به هم نزدیک،آنقدر نزدیک که هنوز هم پس از این همه سال کسی حتی به ذهنش نمی رسد از هم جدایمان کند.

دوست می تواند با حضورش در کنار تو به تو شخصت دهد، مثل حضور چادر در کنارت، شنیده اید که گفته اند شخصیت افراد را از دوستانشان بشناسید. به همین خاطر من چادرم را باور کردم و او به باورم احترام و ایمان بخشید، از همان کودکی هم همین گونه بود، ما در کنار هم معانی واقعی دوستی را حس کردیم.

راستش در این روزها با خودم فکر می کنم مادران ما کجا و مادران نسل جدید کجا؟ مادران نسل جدیدی که حتی اگر هم چادر خود را باور داشته باشند الگوی خوبی برای فرزندانشان نیستند، چون این مادران هر روز به چادرشان  رنگ و لعاب جدیدی می زنند و چادر خود را می آرایند و زینت می کنند و بعد در غفلت تمام خود زینت شده یشان را در نگاه نامحرم قرار می دهند، حال به نظر شما این مادران چگونه می توانند الگوی مناسبی برای دوستی و باور فرزندانشان نسبت به حجاب و دین باشند؟

 

چادر و مادران نسل جدید


::: :::

نویسنده مطلب: رباب

***************************************